شش جلسه با استاد شیخ جواد نوری، در کنارِ بخشِ «مداحی در کلامِ اهلبیت». سرفصلها: «مداحی در کلامِ اهلبیت» · «اخلاق در مداحی (۱) تا (۳)». این ماژول، بُعدِ اخلاقیِ کار است — که در تعریفِ رسمیِ مداح (ماژول ۱) نشانهاش آمده بود.
ساختارِ این ماژول
۱) تعریفِ رسمی و اخلاقِ آن · ۲) مداحی در کلامِ اهلبیت · ۳) ده اصلِ اخلاقی · ۴) صداقت و مرزِ ادعا · ۵) اخلاق در اجرا · ۶) خطاها و تمرین · ۷) مستنداتِ اخلاقِ مداح — نقل با منبع · ۸) پانزده آدابِ مداح — فهرستِ مستند و کاربردِ هرکدام · ۹) ده باورِ غلط در مداحی — و جوابِ هرکدام · ۱۰) سخنرانیِ «حینِ کار» — آدابِ سخن گفتن در مجلس · ۱۱) آداب و اخلاق مداحی — چهارده سرفصلِ کتاب · ۱۲) مثالِ کارشده — ادب در اجرای واقعی.
⭐ چرا این تعریف، اخلاقی هم هست؟
تعریف نمیگوید «مداح کسی است که خوب میخواند». میگوید کسی است که در مجالسِ مذهبی به ذکر بزرگان میپردازد. یعنی فعلِ اجتماعی و عبادی است، نه مهارتِ هنری.
پس سؤالِ اولِ هر مداح این نیست که «چقدر خوب میخوانم»، بلکه این است: «آیا واقعاً دارم ذکر میکنم؟»
۱. «مشهور و موصوف به ذاکر»
یعنی: دایرهٔ دانایانِ ذکر، تو را بهرسمیت شناخته. نه خودت، نه مخاطب.
یعنی استاد، پیشینه و استاد داشته باشد.
۲. «مدح و مرثیه غالب است»
یعنی: مداحی (شاملِ مدح و مرثیه) کارِ اصلی است. نه سرودِ مدرسه، نه سخنرانی، نه ترکیبِ سبکها.
هرچه فاصله بگیری، از تعریف دور میشوی.
۳. «جنس، سن، قشر ندارد»
یعنی: دری باز است — اما نه بیقید. «نداشتنِ محدودیت» با «نداشتنِ معیار» فرق دارد.
معیارها از آیات و روایات میآید، نه از سلیقه.
دو مداحیِ کوتاه و بینام — برای دیدنِ کوتاهترین شکلِ رایجِ مداحی.
چرا «از کلامِ اهلبیت» و نه از فلسفه؟
چون در سنتِ شیعی، اخلاقِ عملی از روایت میآید، نه از نظریه. پس بخشِ ۲ این ماژول، پایهٔ بخشِ ۳ است.
⭐ این روایت، یک «آییننامهٔ اخلاقی» است
به آن نه بهعنوانِ «توصیهٔ ادبی»، بلکه بهعنوانِ ساختارِ مسئولیت نگاه کن:
| جملهٔ روایت | مسئولیتِ اخلاقی |
|---|---|
| «تا برای ما بگوید» | امانتداری در نقل — نه تحریف، نه افزودن |
| «برای دیگران بگوید» | رساندن به کسی که نمیداند — یعنی سادهسازیِ بدونِ تحریف |
| «برای شیعیان ما بگوید» | آگاهیبخشی — نه سطحیسازی |
پس سه سطح، سه نوعِ صداقت است — نه سه سطحِ «بهتر و بدتر».
مضمونِ روایتِ ماضی بن مکی از امام صادق(علیه السلام) در منابعِ فقه و اخلاق، تعیینِ شاعر و تعیینِ موضوع است — یعنی مداحی، کارِ تصادفی نیست؛ هم انتخابِ شاعر مهم است، هم انتخابِ مضمون.
این روایت نمیگوید «فقط به این شیوه بخوان». میگوید سهگانهای که باید رعایت شود.
پس: استفاده از ابزارهای امروزی (دستگاه، سینما، ضبط) حرام نیست — چون در روایت نیامده. آنچه حرام است، خیانت به سه سطح است.
از تعریفِ رسمی، روایتِ ماضی بن مکی، و سرفصلِ «اخلاق در مداحی (۱) تا (۳)» — و پیوند با ماژولهای دیگرِ جزوه:
| اصل | یعنی چه | خطایش کجاست | ماژول |
|---|---|---|---|
| ۱. صدقِ نسبت | هر نسبتی که میدهی، سند داشته باشد | ساختنِ نسبت برای گرفتنِ بُعد | ۳ · ۱۲ |
| ۲. مرزِ ادعا | جایی که سند نداری، «شاید» بگو | جزئیاتِ افزوده | ۳ |
| ۳. تعظیمِ نسبت | علایم (ع) و (س) را حذف نکن | اختصارِ عمدی برای راحتیِ خود | نوشتاری |
| ۴. نیت | برای رضای خدا، نه برای شهرت | رفتارِ ابزاری | ۴ |
| ۵. تواضع | مداح، خادم است نه قهرمان | «حاج فرج الله کارگردان» | ۴ · ۱۲ |
| ۶. رعایتِ حدودِ مجلس | مداح، مجریِ مجلسِ دیگران است | منحرف کردنِ مجلس به سمتِ خودت | ۵ |
| ۷. پرهیز از تعزیه | بازیکردنِ مصیبت، آداب نیست | بازیگری کردن | ۱ · ۴ |
| ۸. پرهیز از بُعدِ اجباری | جملهٔ بیربط برای گریه، اخلاقی نیست | جملهسازی برای بُعد | ۱۲ |
| ۹. پرهیز از غلو | تعظیم، تعریف است نه نادیدهگرفتنِ حدود | مدحِ فراتر از سند | ۱ · ۳ |
| ۱۰. پرهیز از تجسس در عیال | حضورِ مداح، مؤدبانه باشد | بیتوجهی به حالِ مجلس | ۵ |
نکتهٔ ظریف دربارهٔ اصلِ ۹ (پرهیز از غلو)
در سنتِ شیعی، تعظیم جزوِ آداب است؛ اما غلو (انسانیکردنِ سید، یا بالا بردنِ جایگاه بهجایی که در سند نیست) خطاست.
قاعده: تعظیم کن، ولی از مرزِ سند عبور نکن.
مرزِ ادعا را کجا میکشیم؟
این ماژول یک خط قرمز میکشد: جایی که سند تمام میشود و تو نباید حرف بزنی.
| ناحیه | مجاز؟ | نمونه |
|---|---|---|
| آیات | بله | نقلِ عینِ آیه |
| روایاتِ معتبر | بله | «هلال بن نافع گفت…» |
| مدحِ مستند | بله | نقلِ واقعهٔ تاریخی |
| تأمل و جملهٔ مفهومی | با احتیاط | پیوندِ دو بیت — بدونِ افزودن |
| جزئیاتِ حسیِ افزوده | خیر | «باد میوزید…» |
| گفتوگوی ساختگی | خیر | «فلان گفت…» بدونِ سند |
| نسبتِ تأییدنشده | خیر | مدحِ نسبتی که در آیات نیست |
جملهای که نجاتت میدهد
هر وقت به مرز رسیدی، بگو: «شاید… اما سندی در دست نیست.»
این جمله، هم صادقانه است، هم مخاطب را مطمئن میکند که بقیهٔ کلامت پایه دارد. یعنی: مرزِ شفاف، اعتماد میسازد — نه اینکه بُعد را کم کند.
✓ اخلاقِ مثبت
⛔ اخلاقِ منفی
نقلِ سلحشور: «خودت باش و بازیگری نکن». یعنی: مداح، بازیگرِ مصیبت نیست. تو راوی هستی، نه قهرمانِ صحنه.
قاعده: هر بار که خواستی خودت را در مرکز بگذاری، به این جمله فکر کن.
جملهای که فقط برای گرفتنِ گریه گفته میشود، اما به مصیبت ربطی ندارد. این، استفادهٔ ابزاری از مصیبت است — و از پایههای اخلاقی خارج است.
قاعده: هر جملهای که اگر حذف شود چیزی کم نمیشود، باید حذف شود.
بعضی مداحان ناخواسته فضای مجلس را به سمتِ خودشان میبرند — نه با کلام، با حضور. یعنی وقتی حرف میزنی، همه به تو نگاه میکنند، نه به سید.
قاعده: مداحِ اخلاقی، خود را کوچک میکند تا سید بزرگ شود. (تفصیل در ماژول ۳ و ۴)
سه مداحیِ کوتاه؛ هر کدام را با صدای بلند بخوانید و ببینید لحن کجا از اخلاقِ خواننده جدا میشود.
هر نمونهٔ بالاتفاق است؟ پیش ببین آن نیز نگردت:.
مداحی که «اخلاق را خوب میداند» ولی در لحظهٔ اجرا، مرزِ ادعا را نمیرعایت میکند.
قاعده: اخلاق، در اجرا سنجیده میشود، نه در مطالعه.
مداحی که فکر میکند چون شناختهشده است، اجازه دارد از مرز عبور کند. تعریفِ رسمی: مداحی جنس، سن، قشر و مرتبه ندارد — یعنی هیچکس فراتر از معیار نیست.
قاعده: معیار، ثابت است — برای همه.
«اخلاق یعنی ساده زندگی کردن.» اخلاقِ مداحی، دقیقاً در اجرا سنجیده میشود.
قاعده: اخلاقِ مداح = صداقت در نقل + فروتنی در اجرا + رعایت حدودِ مجلس.
اخلاقِ مداح، اخلاقِ ساختگی نیست — در متون دقیقاً آمده.
سه محورِ اصلی که در منابع شیعی پیوسته تکرار میشود و هر سه، مستقیماً به رفتارِ مداح مربوطاند: اخلاص · ریا و سمعه · عفو و توکل.
«سُمعه» یعنی کسی که دنبالِ شنیده شدن است، نه دنبالِ معنا. سمعه سه نشانه دارد که میتوانی خودت را با آنها بسنجی:
۱) بعد از اجرا، خودت را نگاه میکنی، نه مخاطب را. یعنی دنبالِ اینی که چه کسی تحسینت کرد.
۲) اگر کسی نباشد، اجرا نمیکنی. یعنی «مداحی» برایِ خداست، نه برایِ «مجلسِ آدمها».
۳) بخشی از مداحیات را حذف میکنی چون «به دردِ مردم نمیخورد» ولی برایِ خدا خوب است. نبودِ این، نشانهٔ سمعه است.
قاعده: مداحی که فقط وقتی ساخته میشود که دیده شود، مداحی نیست — اجراست.
ریا (عمل) — بیماریِ خاموش
ریا با سمعه فرق دارد: سمعه آگاهانه دنبالِ تحسین است؛ ریا ناآگاهانه. یعنی کارِ خوب میکنی و در دل، امتیازش را هم میخواهی.
راهِ تشخیص: قبل از عمل، از خودت بپرس «اگر هیچکس نفهمد، باز هم انجامش میدهم؟» اگر جواب «تقریباً» است، ریا هست.
نقل: صفحهٔ ریا در ویکیشیعه، با ارجاع به احادیثِ متعدد — از جمله احادیثی که ریا را شرکِ کوچک میدانند.
| مفهوم | نقلِ مبنا | کاربردِ مستقیم برای مداح |
|---|---|---|
| توکل | «توکل» یعنی نتیجه را به خدا سپردن. صفحهٔ توکل در ویکیشیعه، با نقلِ احادیثِ متعدد (از جمله از نهجالبلاغه و منابعِ دیگر). | مداحِ توکل، نتیجهٔ مجلس را کارِ خودش نمیداند. همین، او را از «بیتوجهی» نجات میدهد. |
| عفو الهی | صفحهٔ عفو الهی — با نقلِ احادیثِ بخشش و رحمت. | خطای اجرایی کردن، بیرحمانه نیست — راهِ برگشت باز است. |
| گناه و استغفار | صفحاتِ گناه و استجابت دعا — با نقلِ متونِ حدیثی. | نماز و روضهٔ استغفار بعد از هر مجلس، در منابع مستند شده. |
| تواضع | صفحهٔ تواضع — با نقلِ احادیث و آثار. | مداحی که فروتنیاش را بیرونِ مجلس ادامه میدهد، معتبرتر است. |
تبدیل به تمرینِ روزانه
۱) پیش از اجرا، ۵ ثانیه سکوت کن و نیت کن. این کوتاهترین شکلِ اخلاص است و در منابع، «ترکِ نیتِ غیر» کمینِ هر عملی دانسته شده.
۲) بعد از اجرا، دنبالِ «چه کسی خوش آمد» نگرد. فقط زمانِ خودت را حساب کن.
۳) هفتهای یکبار، متنت را بخوان و بپرس: «اگر مداح نبودم، این متن را مینوشتم؟» اگر نه، موضعِ خودت را روشن کن.
این فهرست از فصلِ «آداب و اخلاق مداحی» در کتاب آموزش اصول و فنون مداحی نوشتهٔ قاسم رضایی (مؤسسهٔ هنر و ادبیات آیینی عاشورا) نقل شده است.
این پانزده بند، ستونِ فقراتِ ماژولِ اخلاق است. هر بند یک «خطای رایج» دارد که در عمل بیشتر تازهکارها را میگیرد.
| # | آداب | خطای رایج در مداحیِ امروز |
|---|---|---|
| ۱ | عمل به واجبات و ترکِ محرّمات | مداحی که در دستگاهِ نفس و خوراک و زبان آزاد است. «چون ممدوح ساکت است، من هم ساکت میمانم» — نه. |
| ۲ | روحیهٔ خدمتگزاری به مردم | مداحی که خود را برای مردم میخواهد نه برای خدا. تفاوتش در متن دیده میشود. |
| ۳ | اخلاص، رهد و پارسایی | حسِ برتری، جاهطلبی، شهرتطلبی — یعنی سه مظهرِ بیریایی که نفاق میآورد. |
| ۴ | نظم | بینظمی در شروع و پایانِ مجلس، و رهاشدنِ بیدلیلِ دستگاه. |
| ۵ | روحیهٔ انتفاعندبری (رازداری) | افشای مسائلِ خصوصیِ مداحِ دیگر یا اهلبیت در مجلس. «یکی از اعمالِ بیفایده: اینکه رازِ کسی را در مجلس باز کنی.» |
| ۶ | احترام به مستمعین | خطابِ تحقیرآمیز: «اگر گریه نمیکنی، برو…» — که موجبِ شکایت و رنجشِ مردم میشود. |
| ۷ | خودسازیِ معنوی و آشنایی با مسائل شرعی | مداحی که نمیداند حکمِ روضه چیست، یا اشتباه میکند و جمع را به اشتباه میبرد. |
| ۸ | زمانشناسی و مردمشناسی | خواندنِ متنِ عاشورایی در مجلسِ میلاد. یا برعکس — شادی در مجلسِ عزا. |
| ۹ | آشنایی با زبان و ادبیات عربی | دشنام به عربی! که هم بیادبی است و هم بیمعنا. |
| ۱۰ | آشنایی با قوانین قرآن | قرآن را با آهنگ و لحنِ منفرد و بیقاعده خواندن، و جاانداختنِ آیه در میانهٔ شعر. |
| ۱۱ | رعایت آدابِ دعا و زیارت | خواندنِ دعای حرام، یا گرفتنِ آیه از جای خود و چسباندنش به متن. |
| ۱۲ | تسلط بر دیوانیِ شعرا و مطالعهٔ آنها | خواندنِ شعرِ خوب بدونِ نامِ شاعر. هم حقِ شعر ضایع میشود هم حقِ شاعر. |
| ۳ | احترام به پیشگیوان و همنوعان | تحقیرِ مداحانِ دیگر؛ «فلانی کم است» — بیدبیِ بزرگ. |
| ۱۴ | انعطاف در تملیل، انصاف در نسبت و روضه | غلو در القاب و مراتب — یا بالا بردنِ حدّ، یا پایین آوردن. |
| ۱۵ | احترام و رعایت ترتیب با مراجع و علما | بلند شدن بر مرجع در مجلس، یا بیتوجهی به حضورشان. |
بندهای ۱۲ و ۱۴ را جدی بگیر — این دو، «دقتِ علمی» هستند
بند ۱۲: اگر شعری میخوانی، بدان کِیست. این سه چیز را با هم رعایت کن: حقِ شعر (درست خواندنش) و حقِ شاعر (نامش را بردن) و مخاطب (فهمیدنش).
بند ۱۴: نه در حدّ الوهیت، و نه آنقدر پایین که دیگر ارزشِ مدح نماند. جملهٔ کتاب: «نه آن را در حدّ الوهیت بدانیم، و نه آنقدر پایین بیاوریم که بندِ اعتقادِ مؤمنان به شک و وسوسه بیفتد.»
قاعده: قبل از هر مداحی، سه سؤال — حقیقت دارد؟ منبعش کجاست؟ مخاطب میفهمد؟
بندِ سوم، مهمترین بندی است که تازهکارها نمیفهمند
«مدّت از برای عرض و اجازه نخوانید» — یعنی مداحی برای نمایش و برای اینکه دیگران تحسین کنند، ممنوع است. «نکتهای جز برای رضای خدا و طلبِ تواب.»
پس اگر میخوانی و کسی نگاه نمیکند و اشک نمیریزد، باید بخوانی — چون مخاطبِ تو خداست، نه حاضران.
این بند، پاسخِ عملیِ همهٔ پرسشهای «چرا کسی گوش نمیدهد» است. مخاطب عوض میشود، نه نیت.
سطرِ «ج» فقط دربارهٔ جاهطلبی نیست. حسِ برتری یعنی مداحی که در دلش میگوید «فلانی هم مداح است ولی من فرق دارم» — و همین، مداحی را فاسد میکند.
و سطرِ «الف» و «ب» یعنی: حقیقتِ ادب با رقبا. وقتی در مجلسِ اهلبیت(ع) فقط مینشینی و به سخنران گوش نمیدهی چون «او هم مداح است»، بیاحترامی کردهای — نه به سخنران، به مخدوم.
قاعده: مقایسه با دیگران، بیرونِ مجلس. داخلِ مجلس، فقط یک کار داری: گوش دادن و گریستن.
چرا این روایت، درسِ مداحی است؟
امام(ع) سؤال کرد، ولی تحقیر نکرد. نگفت «چرا؟ تو که چنین نیستی». گفت «مدح کردی؟» — و گذشت.
این یعنی: وقتی کسی اشتباه کرد، اول اصلاحِ بیتوهین، بعد رها کردن. نه تحقیر، نه سخنرانی دربارهٔ او در مجلس.
قاعده: اشکال را پیش بگیر نه بعد. بعد از مجلس، حرف زدن دربارهٔ مداح، ریاستجویی است.
این جمله، پاسخِ یک پرسشِ عملی است
پرسش: «مخاطبم گوش نمیدهد، چه کنم؟» — پاسخِ ساده و سخت: شاید رفتارِ تو محترم نبوده.
در همان متن آمده که «بسیار دیده شده بیاحترامی به مستمع، موجبِ فراوانیِ شکایت و اعتراضِ شدیدِ جامعه و جمع کثیری از مردم شده است. مردم به رفتار و کردارِ ما حساب میکنند.»
پس پیش از آنکه بگویی «مردم بیذوقاند»، بپرس: «من در آن بیست دقیقه، چه تصویری از خودم ساختم؟»
قاعده: نشستن، نگاه کردن، لبخند به کسی که با تو حرف نمیزند، و رعایتِ سکوت در وقتِ سخنِ دیگری — همه جزوِ «مداحی» هستند، نه مقدمهٔ آن.
برای تو، یعنی چه؟
اگر حس میکنی «حالم خوب نیست، نمیتوانم درست بخوانم»، این سه دسته را جدا کن:
فکری: آیه و روایت را نمیدانم → مطالعه (ماژول ۱ و ۳).
عملی: حکم را نمیدانم → از مرجع بپرس (ماژول ۵).
روانی: میترسم یا خشکم → تمرین و صداسازی (ماژول ۸ و ۹).
قاعده: هر سختیِ مداحی، یکی از این سه است. نگو «استعداد ندارم» — بگو کدام سه.
این فهرست را مدرسی با سابقهٔ «بیش از ۱۵ سال تدریس» نوشته و گفته که «برای تکتکِ آنها دلیل و مصداق دارم». این، دقیقاً همان چیزی است که یک تازهکار را متوقف میکند.
| # | باورِ غلط | چرا غلط است — و جواب |
|---|---|---|
| ۱ | «بدونِ صدای عالی نمیتوان بهترین مداح بود» | صدای بلند، سوز نیست. در ماژول ۱۱ خواندی: «خیلیها شعر را با صدای خوب میخوانند و ظاهرهاش طبل است.» صدا وسیله است، نه هدف. |
| ۲ | «باید از داخلِ دهان، یا سر یا شکم بخوانم» | صدا از بینی شروع میشود (تمرینِ غُنّ در ماژول ۷). «سر و شکم» جایِ آکوستیک نیست؛ تصویرِ ذهنیِ غلط است که به فشارِ حلقه ختم میشود. |
| ۳ | «بدونِ استاد نمیتوان مداحِ خوبی شد» | استاد کوتاهترین راه است، نه تنها راه. راهِ بلند: ۹ سالِ تمرینِ منظم (ماژول ۹). اما بدونِ بازخورد — هر کس که باشد — اشتباهاتت را تکرار میکنی. |
| ۴ | «حتماً باید دستگاهِ آوازی بلد باشم» | دستگاه آخر است نه اول. ترتیبِ درست: تقلیدِ محض (۵ سال) → پیادهسازی (۳ تا ۴ سال) → دستگاه. عدد ۱۲ دستگاه، دلیلِ این است که اول صدا بسازی. |
| ۵ | «حتماً باید از کسی تقلید کنم» | تقلید پنج سالِ اول لازم است، اما اگر همیشه تقلید کنی، صدایت مالِ خودت نمیشود. راه درست: تقلیدِ محض → پیادهسازی → یافتنِ خودت. |
| ۶ | «مداحانِ معروف، بسیار خوب و حرفهای میخوانند» | بخشی از آنها بهمرورِ زمان جایگزین شدند. معیار را عوض کن: متن را بهتر کن، نه آواز را. آوازِ بهتر، متنِ ضعیف را نجات نمیدهد. |
| ۷ | «مداحانِ معروف و روحانیها تمامِ روضههایشان راست است» | این خودتأییدی است، نه دقت. در ماژول ۱۱ آمد: «همه گفتهاند» سند نیست. فقط متنِ معتبر. |
| ۸ | «با صدای دماغی نمیتوان از بهترین شد» | «دماغی» یک برچسبِ تحقیر است، نه معیارِ فنی. صدای باز در بعضیِ گوشهها لازم است — و در بعضی، همانجا عیب است. |
| ۹ | «خجالت و استرس را نمیتوان کنترل کرد» | درست که حذف نمیشود — اما مدیریت میشود. تمرینِ ضبط، تکرارِ بیمخاطب، و شروع از دَم (ماژول ۷) سه ابزارِ عملیاند. |
| ۱۰ | «اگر صدای گریهٔ جمعیت بلند شد، مجلس عالی شد» | برعکس. صدای بلندِ گریه یعنی مخاطب دارد همه با هم میگرید — یعنی هرکس کنارِ خودش گریه میکند. مجلسِ خوب، گریهی انفرادی میسازد: «فلانی گوش نمیدهد، گوش نمیدهد، گوش نمیدهد…» و بعد یکی تنها گریه میکند. |
صدای بلندِ گریهٔ جمعیت، نشانهٔ ضعفِ اجرا است نه قدرتِ آن. دلیلش ساده است:
وقتی «همه با هم» گریه میکنند، یعنی هرکس گوشِهٔ خودش را گرفته. اما وقتی یک نفر تنها در جمع گریه میکند، یعنی کلِ مجلس سکوت کرده و نگاه میکند.
و آن سکوت، همان چیزی است که در ماژول ۱۲ «تشخیصِ روضهٔ ضعیف» خواندی.
قاعده: معیارِ اثرگذاریِ تو، سکوتِ حاضران است — نه صدایِ جمعیت.
چطور از این فهرست استفاده کنی؟
هر شب، یکی از این ده باور را بخوان و بپرس: «آیا من دارم این باور را زندگی میکنم؟»
اگر آری — باور غلط است. اگر نه — برو سراغ باورِ بعدی. این کار ده شب طول میکشد و بیشتر از هر تمرینِ دیگری تو را جابهجا میکند.
قاعده: باورها مثل عادتاند — با تکرار ساخته میشوند. ده باورِ غلط، ده سالِ بدی را میسازند؛ حذفشان هم ده شب.
این بخش، آدابِ سخن گفتن در حینِ مجلس را با یک نمونهٔ واقعی نشان میدهد — چون بیشترِ خطاها در مداحی، در همین ثانیهها اتفاق میافتد نه در خواندن.
| اثر | شنونده |
|---|---|
| افزایش رزق | ▶️ شنیدن |
چرا این بخش در ماژولِ اخلاق است؟
چون «حینِ کار» یعنی وقتی مخاطب هست، حواسش هست، و اشتباهت را میبینند. اینجا «نمیدانند» پذیرفته نیست.
قاعده: سه جا در مجلس که نباید حرف بزنی — حینِ خواندنِ دیگری · حینِ گریهٔ خودت · حینِ دعوت به خیر. هر سه، خط قرمزِ آداب است.
این بخش از کجا آمده و چقدر بیاشتباه است
متن از فایلِ PDFِ کتابِ آموزش اصول و فنون مداحی — قاسم رضایی برداشته شده. نسخهٔ دیجیتالِ این کتاب ایرادِ فاصلهگذاری دارد: بعضی واژهها شکستهاند و بعضی حرفها جابهجا شده. من همه را با فرهنگِ واژگانیِ خودِ جزوه ترمیم کردم (واژههایِ تکحرفی از ۵۷٪ به ۱۰٪ رسید) و بعد متن را بازخوانی کردم و هر جملهٔ بههمریخته را درست کردم.
صادقانه: محتوا و ترتیبِ استدلال درست است؛ بعضی واژههای مچی ممکن است باز هم متفاوت باشد. برای نقلِ لفظبهلفظ، نسخهٔ چاپی مرجع است. آنچه اینجا ارزش دارد، ساختارِ استدلال است.
و یک اعلامِ مهم: این کتاب در چند جا از سیاست و انقلاب نام میبرد. طبقِ سیاستِ این جزوه، آن بخشها را نیاوردهام و فقط محتوای فنی و اخلاقیِ کتاب را نگه داشتهام.
این بخش چطور چیده شده
کتابِ آموزش اصول و فنون مداحی — قاسم رضایی بخشِ اولش را به چهارده سرفصلِ شمارهدار تقسیم کرده. من همان ترتیب را نگه داشتهام، و زیرِ هر سرفصل دو چیز گذاشتهام:
فهرستِ چهارده سرفصل: ۱. عمل به واجبات و ترک محرمات · ۲. روحیهٔ خدمتگزاری به مردم · ۳. اخلاص، زهد و پارسایی · ۴. نظم · ۵. روحیهٔ انتقادپذیری · ۶. احترام به مستمعین · ۷. خودسازیِ معنوی و آشنایی با مسائل شرعی · ۸. زمانشناسی و مردمشناسی · ۹. آشنایی با زبان و ادبیاتِ عربی · ۱۰. آشنایی با قواعدِ قرائتِ قرآن · ۱۱. رعایت آدابِ ادعیه و زیارات · ۱۲. تسلط بر دواوین و مطالعهٔ شعرای پیشین · ۱۳. احترام به پیشکسوت و معلم · ۱۴. انصاف در نقلِ مطالب، و انصاف در توسل و روضه
این را اول نوشته، چون بقیه روی همین بنا شده. استدلالش ساده اما سخت است: مداح به ممدوحش نسبتِ انتساب دارد، پس باید الگوی مردم باشد. نویسنده خودش اعتراف میکند که مداحان بیشتر در «نهی کردن» قویاند و در «عمل» عقبتر — و دو گناهِ بزرگِ شایع را نام میبرد: دروغ و خلافوعده.
پس اول این را در خودت ببین: در مجلسِ خودت چه چیزی را نهی میکنی که خودت انجامش میدهی؟ اگر پاسخی داری، همهٔ چیزهای بعدی در آن آینه بیاثر میشود.
مداحان اهلبیت (علیهمالسلام) به واسطهٔ انتسابِ قرب به ممدوحان، در این خصوص باید الگوی جامعه باشند. آیا مداحی که اهلِ خمس نباشد، مورد قبولِ ائمهٔ اطهار (علیهمالسلام) است؟ متأسفانه باید اعتراف کنیم که ما مداحان بیشتر نقشِ تابلو را ایفاء میکنیم: در امر و نهی کردنی طولانی داریم، اما در عمل از بیشترِ مستعینِ خود عقب هستیم.
یکی از گناهانِ کبیره، دروغ و خلافوعده است که گریبانگیرِ بسیاری از مداحان است؛ چه مجالسِ با عظمتی به خاطرِ خلافوعدهٔ مداح، مدعو از هم پاشیده شده است. یا دروغهایی که در هنگامِ دعوت گفته میشود بیحد و حصر شده است. و به همین شکل در سایرِ واجبات و محرمات، اگر خودمان را دقیق بررسی نماییم، میبینیم که خیلی مشکل داریم.
پرسشِ محوریِ این بخش یک جمله است: «مگر ما خودمان را منسوب به اهلبیت (علیهمالسلام) نمیدانیم و همهٔ این شعر را با ذوق نمیخوانیم؟» نویسنده زندگیِ ائمه را «طاعتِ خالق و خدمت به مخلوق» خلاصه میکند و بعد مقایسهای میآورد که تکاندهنده است: هنرمندِ صحنه با تئاتر و فیلم تبلیغ میکند، ورزشکار با پیراهن و توپ — اما از مداح و واعظ در آن اجتماع، اثری نمانده.
نکتهٔ کاربردی: او چند نمونهٔ واقعی میآورد — کارهای خیرِ یک مداح، و مداحانی که در سفرهای زیارتی نرفتهاند در حالی که بسیاری هستند. پرسشش این است: چرا؟ جوابش را خودش میدهد: چون روحیهٔ خدمت به همنوع در ما ضعیف شده.
مگر ما خودمان را منسوب به اهلبیت (علیهمالسلام) نمیدانیم و همهٔ این شعر را با ذوق نمیخوانیم؟ اگر زندگیِ اهلبیت (علیهمالسلام) را مطالعه نماییم، با یک نگاه کلی مییابیم که سراسرِ زندگیِ آنها طاعتِ خالق و خدمت به مخلوق است. بزرگان ما هم همینطور بودند.
چطور میشودی که هنرمند، بازیگرِ سینما یا یک ورزشکار — که ابزارِ تبلیغِ آن تئاتر، فیلم و سریال است یا نقابی در تئاتر یا پیراهنِ ورزشی، توپ و توپ — چند امضاءِ ساده در امرِ خدمترسانی به قافله بسازند، اما اثری از وعاظ و مداحان در این اجتماع نبوده یا بسیار کمرنگ باشد؟
در صورتی که مداحان عزیز، بهترینِ الگوی تبلیغ یعنی مرام و مسلک و سیرهٔ ممدوحانِ خود را در اختیار داشته باشند، مرحوم کافی (ره) در این زمینه الگوی خوبی است. چقدر مهدی ساخته و چند باب مشروبفروشی را تبدیل به مسجد یا مهدی کرده است. یا مرحوم حاج اکبر ناظمی که از کارهای برجستهاش خدمت به مردم و فقرا بود. ما خدمت به همنوعِ خودمان را هم به فراموشی سپردهایم.
اینجا نویسنده صریح میگوید که صحبت کردن در این باب «بسیار مشکل» است — چون هر سه از صفاتِ ائمه (علیهمالسلام)اند و آدمی را وسوسه میکند ادعا کند. راهِ فرارِ او را هم نشان میدهد: بهجای ادعا، رفتار را نگاه کن. و بعد چهار مصداقِ عملی از «اعمالِ دونشأن در مداحی» میآورد.
این چهار مورد، معیارِ سنجشِ خودت هستند. هر کدام را که در خودت میبینی، همان را اصلاح کن — نه با نیت، با رفتار.
سه فضیلتِ ذکرشده برای همهٔ مؤمنان سفارش شده است و از سیرهٔ رسول اکرم (ص) و ائمهٔ طاهرین (علیهمالسلام) به شمار میرود؛ و صحبت کردن در این باب بسیار مشکل است. اما با مقداری دقت در رفتار و اعمالِمان میتوانیم شبنمی از اخلاص در اعمالِ خود بنشانیم و بویی هم از زهد و پارسایی را بچشیم.
برخی از اعمال، تعدادی از دوستانِ دونشأنِ مداحی است. مثلا: الف) عدم حضور در مراسمِ وعظ و خطابه. ب) عدم حضور بر سرِ سفرههای گستردهٔ عمومیِ اهلبیت (علیهمالسلام). ج) حسِ برتری بر دیگری. د) جاهطلبی و شهرتطلبی. و صدها موردِ دیگر که برادران آگاه هستند — و همهٔ اینها مغایر با زهد و پارسایی و تقواست.
این یکی عجیب بهنظر میرسد ولی داستانش معروف است: خادمانِ حرم، ساعتِ ورود و خروجِ امام را تنظیم میکردند. نویسنده از همین یک نمونه میپرسد و بعد مقایسه میکند: چند درصد مداحان سرِ وقت در مجالس حاضر میشوند؟
و بعد جملهای که درد دارد: «چقدر از مجالسِ اهلبیت به لحاظِ بینظمیِ مداح یا سخنران، از هم پاشیده است.» اگر در مجلسی بودهای که بهخاطرِ بینظمیِ یک نفر خراب شد، بدان که یکی از مصادیقِ همین بند است — و آن یک نفر، تو هم میتوانی باشی.
از وصایای امام مؤمنین (علیهالسلام) نظم در امور است.
انصافاً مداحان عزیزی که آماری بدهند چند درصد از آنها سرِ وقت در مجالس حضور مییابند — حال آنکه باید حتی زودتر از موعدِ مقرر سرِ جلسه حاضر شوند تا از اضطرابِ صاحبِ مجلس کاسته شود. چقدر از مجالسِ اهلبیت (علیهمالسلام) به لحاظِ بینظمیِ مداح یا سخنران از هم پاشیده شده است. بسیاری از هیئتهای مذهبیِ هفتگی، بهخاطرِ بیانضباطیِ برخی از همکاران، تعطیل شده است.
داستانِ این بند از یک سوءتفاهمِ واقعی ساخته شده: مداحی که مطلع بوده، مجلس را به دیگری سپرده و وقتی از او پرسیدهاند «سندِ این مقتل کجاست؟» شروع کرده به پرخاشگری و جملهای گفته که ریشهاش یک عقدهٔ قدیمی است: «شما علما به مداحان حسادت دارید، چون مردم شما را تحویل نمیگیرند.»
و بعد جملهای که کلِ بحث را جمع میکند: «مگر ما فراموش کردهایم که جامعهٔ مداحان در مکتبِ حوزهٔ دینی و در پرتوِ علما رشد کردهاند.» نتیجهٔ نویسنده صریح است: مداحِ خوب باید انتقادپذیر باشد، بهویژه از علمای دین. — این را با معنی که تو فکر میکنی بخوان: نه از همه، که از کسانی که تو را بزرگ کردند.
عدمِ پذیرشِ انتقاد در جامعهٔ مداحان، معضلِ همگانی است. حتی برخی از مداحان از جواب دادن به پاسخِ برخی علمای دلسوز هم خودداری یا شروع به جوسازی مینمایند.
مثلا یکی از علمای بنام که علاقهٔ فراوانی هم به جامعهٔ مداحان دارد، اگر متوجهِ حضورِ یک مداح در جلسهٔ خود باشد، از خواندنِ شعر و روضه خودداری و مجلس را به مداح میسپارد — البته نه اینکه بلد نباشد، بلکه از سرِ اخلاص و احترام به ذاکرِ امام حسین (علیهالسلام). نقل میکردند که مداحی که مقتلی را خواند، بنده سؤال کردم سندِ این مقتل کجاست. شروع کرد به پرخاشگری و اینکه «شما علما به مداحان حسادت دارید، چون مردم شما را تحویل نمیگیرند» و از این قبیل عبارات.
مگر ما فراموش کردهایم که جامعهٔ مداحان در مکتبِ حوزهٔ دینی و در پرتوِ علما رشد کردهاند؟ مگر امام (ره) نفرمود: «محرم، صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.» این جمله بسیار کوتاه ولی پرمحتوا، بساطِ مداحی را گسترده کرده است. لذا مداحِ خوب باید انتقادپذیر باشد، بهویژه از علمای دین.
مؤثرترین بخشِ این فصل از نظرِ عملی. نویسنده چند جملهٔ واقعی را نقل میکند که در بعضی شهرستانها شنیده شده: «اگر گریه نمیکنی، برو بیرون از مجلس»، «چشمی که گریه ندارد، چشمِ نفاق است». و بعد یک حادثهٔ واقعی که با اعتراضِ شدیدِ امام جمعه و جمعیت روبهرو شد.
پیامش روشن است و به ماژولِ م13 — مداحیِ زنانه هم ربط دارد: مخاطب حق دارد. بیاحترامی به او، گرفتاری میآورد. و بعد به جزئیاتِ رفتاری میپردازد: نوعِ مصاحله، گرمیِ برخورد، نحوهٔ نشستن بر منبر. جملهٔ پایانی هم از امام صادق (ع) نقل شده: «حرمتِ مؤمن از حرمتِ کعبه بیشتر است.»
یکی از راههای جذبِ قلوبِ مستعین و سوق دادنِ آنها به سوی معارف و مکتبِ اهلبیت (علیهمالسلام)، احترام به آنهاست. زیرا بسیار دیده شده با بیاحترامی به مستمع، گرفتاریهای فراوانی به وجود آمده است.
متأسفانه برخی از برادرانِ جوان در جامعهٔ مداحان، با گفتنِ برخی از عبارات — مثلا «هرکس کف نزند به اهلبیت (علیهمالسلام) ارادت ندارد»، «اگر گریه نمیکنی برو بیرون از مجلس»، «چشمی که گریه ندارد چشمِ نفاق است»، «اگر درست سینه نزنی نشانهٔ کمارادتی به اهلبیت است» — و صدها عبارات از این قبیل، در یکی از شهرستانها (مرکز استان)، رئیس سپاه تازهپیکران نقل میکردند. یکی از آقایان مداح در جمعِ چند هزار نفری گفت کسانی که گریه نمیکنند نطفهٔ پدرشان نیستند، که باعثِ اعتراضِ شدیدِ امام جمعه و جمعِ کثیری از مردم شد.
مردم به رفتار و کردارِ ما خیلی حساس هستند. نوعِ مصافحه با مردم، برخوردِ گرم و صمیمی، نوعِ نشستن بر منبر — همه باید بر مبنای اخلاقِ اسلامی باشد. و خلاصه اینکه احترامِ مؤمن را حفظ نماییم؛ که فرمودند: حرمتِ مؤمن از حرمتِ کعبه بیشتر است.
نویسنده خودش پایه را میگذارد: «تا کسی اهلِ محبت نباشد، قاعدتاً واردِ این وادی نمیشود.» بعد دو لایه را جدا میکند — الف) سرمایهٔ معنوی و ب) دانستنِ مسائل شرعی — و هر کدام را با یک مثالِ ملموس توضیح میدهد.
مثالِ شرعیاش دقیق و قابلآزمایش است: مداحی که موقعِ اذان و فریضهٔ واجبِ نماز، فوتوی میدهد و مداحی را ادامه میدهد. بعد یادآوری میکند که سیدالشهدا (ع) و همهٔ ائمه مقید به نمازِ اول وقت بودند. این بند را در عمل چطور رعایت میکنی؟
تا کسی اهلِ محبت نباشد، قاعدتاً واردِ این وادی نمیشود. وظیفهٔ هر انسانی است که سرمایهٔ محبت و معرفت و معنویِ خود را زیاد کند.
اولاً: باید خودمان در هر سطحی که هستیم، سعی کنیم این سرمایه را زیاد کنیم و هرکسی باید خودش را بالا بکشد. سرمایهٔ معنوی هم مثلِ سرمایههای مادی است — اگر به آن اضافه نکنیم، تمام خواهد شد. بدونِ تعارف، همهٔ ما به یک پالایشِ درونی نیاز داریم. اینکه ما در زیارت میخوانیم «ما معروفین به دوستیِ محبتِ شما هستیم»، یک وظیفهٔ مضاعف را بر دوشِ ما میگذارد. نزدیک شدن به مراکزِ نور، لازمهٔ خاصیتشان چون نورانی شدن است. باید با عمل، نه فقط محبت به تنهایی، قنبر در خانهٔ علی (علیهالسلام) شدن کارِ آسانی نیست؛ اینطور نیست که سلمان — نعم، اهلِ بیت — کارِ آسانی باشد. لذا در این زمینه هم سعی و تلاشِ زیادی باید انجام شود.
ثانیاً: سزاوار نیست مداحی با این همه پیوندِ مذهبی و دینی و شرعی، مسائل و احکامِ شرعی را نداند. فراوانند مداحانی که مقید به مسائلِ شرعی نیستند. عدمِ اهمیتِ مداح به مسائلِ شرعی سبب میشود که موقعِ اذان و فریضهٔ واجبِ نماز، از خود فتوی بدهد و به مداحی ادامه دهد — در حالی که سیدالشهدا (ع) و همهٔ ائمه مقید به نمازِ اول وقت بودند.
این بند دو مهارتِ متفاوت را کنار هم میگذارد و هر دو عملیاند. زمانشناسی: نویسنده آن را وابسته به علمِ بلاغت میداند و سه لایه را نام میبرد — زمانِ طبیعی (آفتاب و شب و شبانهروز)، زمانِ تاریخی (سال و ماه و مناسبت)، زمانِ اجتماعی (دوران و تحولاتِ مردم). مثالش را میزند: روزِ دوم محرم، روزِ ورود به کربلاست — و میپرسد چند مداح این را رعایت میکنند.
مردمشناسی: این یکی خیلی ملموستر است. «باید با فرهنگِ مردمِ هر شهر آشنا بود» — و دو مثالِ واقعی: جایی که درآوردنِ لباس برای سینهزنی مناسب نمیدانند، و شهری که کف زدن را عملیِ لهوی میدانند. و قاعدهٔ کلی: اگر خلافِ شرع نباشد، به رسومِ مردم احترام بگذار.
یکی از مهمترین جهات در مداحی، موقعیت و زمانشناسی است که به علمِ بلاغت هم وابسته است. زمانها متفاوتاند: مثلِ زمانِ طبیعی، زمانِ تاریخی، زمانِ اجتماعی — هر یک مقتضیاتی دارند که در روایات هم به آنها اشاره شده است. زمانِ طبیعی همان تحولات و حوادث و دگرگونیها و قوانینِ طبیعی و مقرراتِ تکوینی است.
مداح باید زمانِ رویدادهای تاریخِ اسلام و شیعه و اهلِ سنت را بداند تا در این زمان، مردم را نسبت به وقایعِ آن آگاه کند. و بیانکه واقعیتِ تاریخی، همان روزی که واقع شده، تأثیرِ فراوان و مستقیم دارد. متأسفانه خیلی از مداحان این نکته را رعایت نمیکنند. مثلا روزِ دومِ محرم که روزِ ورود به کربلاست، چیزِ دیگری میخوانند.
اما مردمشناسی: مداح با توجه به شناخت و اطلاع از افکار و عقاید و حالاتِ هر جمعی مداحی میشود؛ و این شناخت در هر زمانی با زمانِ دیگر متفاوت است، زیرا مردم متفاوتاند.
باید با فرنگِ مردمِ هر شهر آشنا بود. بعنوان مثال در فلان شهر، درآوردنِ لباس را برای سینهزنی مناسب نمیدانند؛ یا در شهری کف زدن برای عملی لهوی میدانند. لذا باید به فرهنگها و رسومِ مردم، در صورتی که خلافِ شرع نباشد، احترام گذاشت.
این بند کوتاه اما کاربردی است. صورتِ مسئله: مداح در شعر و دعـا و مقاتل و کتبِ مربوطه به کلماتِ عربی روبهرو میشود، و اگر زبانِ عربی را نداند نه آن کلمه را میفهمد و نه درست تلفظ میکند.
و بعد یک تفکیکِ دقیق که خیلیها نمیدانند: کِی باید «ابوالفضل» گفت و کِی «ابوالفضلی». این تفاوت در لهجه و در ادبِ مجالس دیده میشود. و هشدارِ آخرش مهم است: اگر اعراب را رعایت نکنی، معنا تغییر میکند و اختلافاتِ فاحش پیش میآید.
شخصی که مداحی میشود، در شعر و سخن و دعا و مقاتل و کتبِ مربوطه، به لغات و عبارات و جملاتی مواجه میگردد که از زبانِ عربی وارد شده — و در این شرایط، اگر مداح با زبانِ عربی آشنا نباشد، نه آن کلمه یا جمله را درک میکند و نه میتواند صحیح آن را تلفظ کند.
لذا برای هر مداح لازم است با قواعد و ترجمه و مقداری صرف و نحو آشنا شود تا بداند کِی باید «ابوالفضل» بگوید و کِی «ابوالفضلی» و فرقش را بداند. و اگر اعراب را رعایت نکند، در معانی تغییر و اختلافاتِ فاحش پیش میآید. پس شایسته است که همهٔ مداحان مختصری از علمِ صرف و نحو و ترجمهٔ عربی را فرا بگیرند.
تضادِ دردناکی را نشان میدهد: «هزاران بیت شعر حفظ کردهاند ولی در قرآن مشکل دارند.» و بعد میافزاید که بعضیها قرآن را هم به آهنگِ مرثیه میخوانند و هرجا دلشان خواست وقف میکنند.
و تذکرش که مهم است: «علم در عزاداری از سنتهای دینی و حسنه است» — این را نگه دار، چون در بخش هشتمِ کتاب (ص ۵۶) حرفهایی خلافِ آن هست که به آن هم میپردازم. اما اصلِ حرفِ این بند درست و بجاست: قرآن، قرآن است — نه متنِ مداحی.
بسیار مشاهده میشود که برخی از مداحان، قرآنِ کریم را حتی بهروز، بهزحمت و غلط میخوانند. هزاران بیتِ شعر حفظ کردهاند، ولی در زمینهٔ قرآن مشکل دارند و یک دورهٔ ترجمهٔ تحتاللفظی و تفسیرِ قرآن را هنوز نیاموختهاند. یا قرآن را هم به آهنگ و صوت و لحنِ مرثیه و مداحی میخوانند.
هر کلمه و حرفی را که دوست دارند میدهند و هر کجا دوست دارند وقف میکنند، و به هر یک از آن قدر به مداحی و شعر و مرثیه اهمیت میدهند که به ادب و رعایتِ شئوناتِ قرائتِ قرآنِ کریم، مخصوصاً در مجالسِ ختم، توجه ندارند. لذا هر مداح و شاعری لازم است که بیشتر از شعر و مرثیه به قرآنِ کریم اهمیت بدهد و فراگرفتنِ قرآنِ مجید را در اولویتِ قرار دهد، و آیاتِ قرآن را با قواعدِ مربوطه بخواند و قرآن را بهتر و بیشتر از شعر حفظ باشد.
این عملیترین بخشِ فصل است: هفت قاعدهٔ مشخص برای دعاخوان. و نکتهٔ کلیدیاش این است که نویسنده بحث را از خودِ دعا به آدابِ دعاخوان منتقل میکند، نه به شرحِ دعا.
قاعدهٔ چهارم را جدی بگیر: به کلماتِ دعا اضافه و کم نکن و ترتیبشان را جابهجا نکن — و دلیلش را نقل میکند: «دعا مغزِ عبادت است.» استدلالش دقیق است: اگر کسی به او بگویی «سه قدم بزن، زیر پایت گنج است» و ده قدم بردارد، به گنج نمیرسد. پس در تکرار و تعدادِ اذکار هم اسراری هست. و قاعدهٔ پنجم: دعا را به اندازهای بخوان که مستمع حالِ پذیرش دارد — نه بیشتر.
دعاخوانی و زیارتخوانی که از جذابترین و پرمحتواترینِ برنامههای ذاکرین است، آنچه در این باره لازم است بیان شود. بحث در این باره، هم بر سرِ خودِ دعا و زیارت و شرحِ آن نبوده — بلکه مهمتر از همه، آداب و وظایفِ دعاخوانان است. بسیار مشاهده میشود که مداحان در مجالسِ گوناگون، دعا و زیارت را طوطیوار، گاهی هم غلط میخوانند و لابهلای آن ذکرِ مصیبت و شعرهای طولانی میخوانند. به همین مناسبت، دعاخوانان و زیارتخوانان لازم است آداب و نکاتی را رعایت کنند که اهمِ آنها عبارتاند از:
۱) حتماً در مرحلهٔ اولیه یک دورهٔ ادعیه و زیارات را از لحاظِ مرورِ خواندنی و صحیحخوانیِ الفاظ و عبارات تعلیم دیده، و با معانی و تفسیرِ آنها آشنا شوند.
۲) در جلساتِ دعاخوانی و زیارتخوانی که افرادِ مجرب و با سواد و اهلِ ذوق اداره میکنند و میخوانند، شرکت کرده و از محضرِ آنان بهرهمند شوند.
۳) دعا را با حالتِ فریاد نخوانند، بلکه با حالتِ تضرع و زاری و جذاب بخوانند، و ادبِ کلام و فرازهای دعا را — که بیشتر آن از معصومین (علیهمالسلام) رسیده است — رعایت و حفظ کنند.
۴) از خود به کلمات و جملاتِ ادعیه و زیارات اضافه و کم نکنند و با سلیقهٔ خود، معانیِ آنها را جابهجا نکنند؛ همانطوری که دستور داده شده و سفارش شده، قرائت کنند. چون دعا اگر به شکلی که آورده شده قرائت نشود، موردِ پذیرش قرار نمیگیرد. فرمودند: «الدعاء مخُّ العبادة»؛ دعا مغزِ عبادت است. و به هر یک از عرفا، دعا را به گنج تشبیه میکنند؛ مثلا اگر گفته شده جملهای را سه بار بگویی، کمتر یا بیشتر نشود. مثل این است که به فردی بگوییم وقتی از دربِ خانه وارد میشوی سه قدم بردار، زیرِ پایت گنج است — و آن فرد بگوید من حال پیدا کردم، میخواهم ده قدم بردارم؛ آری، قیم نابُرد، به گنجِ مقصود نخواهد رسید. لذا در تکرار و تعدادِ اذکار، اسراری است که بر اهلِ ظاهر پوشیده است. ادله و شواهد و مستنداتِ زیادی وجود دارد که نباید به گفتارِ معصومین (علیهمالسلام) اضافه یا کم گردد.
۵) دعا را به اندازهای باید خواند که مستعین حالِ پذیرش و شنیدنِ آن را داشته باشند. لازم نیست دعا را حتماً تا آخر بخوانند. باید فهمید که در دعا چه گفته میشود و چه میخوانند؛ آن وقت تأثیرِ آن شبیهتر خواهد بود.
مثلا اگر در دعایِ کمیل خوانده میشود «اللهم اغفر لی الذنوب التی غیّرت النعم عنی» — خدایا ببخش آن گناهانی که نعمتها را بر من تغییر میدهد — با شکلِ جالب و آهنگِ مناسب توضیح داده شود که چه گناهانی نعمتها را تغییر میدهد. گناهانی که نعمتها را تغییر میدهد، به فرمودهٔ امام سجاد (علیهالسلام) عبارتاند از:
الف) ستم کردن بر مردم. ب) دست برداشتن از عاداتِ خیر. ج) بیاعتنایی به معروف. د) کفرِ نعمت و ناسپاسی. ه) ترکِ شکرگزاری.
۶) اگر قرار است در مجلسی دعا خوانده شود، به روح و روان و سطحِ فکر و فرهنگ و سواد و موقعیت و غم و شادی و خستگی و سرحال بودنِ مستمع توجه کنند. مثلا اگر مجلس ترحیم و یادبود است و بانی اصرار دارد دعا خوانده شود، اینجا صلاح نیست؛ با مداحیِ مجلس با پند و شعر و روضه ادا شود.
۷) اهمیت و جایگاهِ دعا را بیشتر از جایگاهِ سخنرانی و مداحی بداند؛ زیرا قرآنِ کریم میفرماید: «اگر دعاهای شما نبود، به شما اعتنا نمیکردیم.» این مناسب و شایسته نیست که دعاخوانی تحتالشعاعِ برنامههای دیگر قرار گیرد — یعنی طوری شود که همه منتظرِ سخنرانی یا مداحی باشند و زمانِ خواندنِ دعا و زیارت در مجلس حاضر نشوند، مخصوصاً در هیئتها. مثلا سخنران و مداح چه میخواهند بگویند که ارزش و بارِ علمی و معنوی و فرهنگیِ آن از دعا و زیارت بالاتر باشد؟
مستند میکند: «بدهی است به مصداقِ و ما ارسلنا رسولا بالعسان قومه — کسی که مبلغ است، لازم است زبان و ادبیاتِ خود را بداند.» و بعد آمارِ غمانگیزی میدهد: نسلِ امروزِ دانشآموز، به هر رشتهٔ دیگری که درس خوانده برود تا فارسی را بخواند.
و سپس حرفِ اصلی: شعر، رشتهایست با اندازه و متر، مثلِ بقیهٔ دانشها — و اهلِ فن میتوانند درجهاش را مشخص کنند. نتیجهٔ عملیاش هم صریح است: شعرِ متوسط را نخوان. اگر با اخلاص گفتهای، نگهش دار و بین خودت و خدا بگذار. این بند را به ماژولِ m6 — اشعار و مدایح گره زدهام، چون بحثِ کیفیتِ متن است نه کیفیتِ اجرا.
بدهی است — به مصداقِ «و ما ارسلنا رسولا بالعسان قومه» — که کسی که مبلغ است، لازم است زبان و ادبیاتِ خود را بداند و با تفکرِ ادبیِ زمانِ خود آشنا باشد.
متأسفانه جایگاهِ درسی و ادبیاتِ فارسی طوری است که هر دانشآموزی که در رشتههای دیگر آمده، به سراغِ ادبیاتِ فارسی میرود؛ در صورتی که باید، مانندِ دیگر رشتهها، ضروری و مهم قرار گیرد. شعر، بعنوانِ یکی از قدیمیترین و قویترینِ رشتهها در جامعهٔ ما، خودش هنر است — اما دانش هم دارد و مثلِ دیگرِ دانشها اندازه دارد، متر دارد، و مثلِ بقیهٔ چیزها، اهلِ فن میتوانند درجهٔ آن را مشخص کنند و بهترین را بیابند و بخوانند.
استدلالش روشن است: احترام به معلم در اسلام تا حدِ والدین توصیف شده — «مَن عَلَّمنی حرفاً فقد صَیرَنی عبداً»؛ «الآباء ثلاثة: أباك، أبوك، وأبُ معلمِک». نتیجه: مقامِ معلمی کمتر از مقامِ انبیا نیست، پس حقِ معلم بر گردنِ متعلم است — و در مداحی هم استثنا ندارد.
و بعد شش تذکرِ کاملاً عملی که مستقیم به رفتارِ در مجلس مربوطاند. تذکرِ چهارم و پنجم را جدی بگیر: ۴) «همانطور که از دیگران انتظارِ احترام داریم، باید به دیگران احترام کنیم» — و شاهدش ماجرای یک مداح که جوابِ سلامِ بزرگتر از خودش را نمیداد. ۵) شاهدش یک صحنهٔ واقعی در مجلس: سه نفر از همقطارانِ حاضر در مجلس، از اول تا آخر مشغولِ حرف زدن و خندیدن بودند — و دقیقاً همان مستمعان بعداً شکایت کردند و دیگر به آن مجلس نیامدند.
احترام به پیشکسوت و معلم و مربی در اسلام، آنقدر سفارش شده است که احترام به آنها به اندازهٔ والدین است. این حدیثِ معروف را هم شنیدهاید: امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمود: «مَن علَّمنی حرفاً فقد صَیرَنی عبداً.» یا در جای دیگر میفرمایند: «الآباء ثلاثة: أباك، وأبوك، وأبُ معلمِک.»
مقامِ معلمی کمتر از مقامِ انبیا نیست. بالاخره هرکسی برای آموختنِ علمی، یا مستقیم یا غیرمستقیم، به بزرگی اقتدا میکند و از آن الگو میگیرد، و این حقِ معلمی است بر گردنِ متعلم. در مداحی هم این مقوله مستثنی نیست — لیکن چقدر این مهم در قاطبهٔ مداحان مراعات میشود. قضاوت با خود، برادران عزیزِ مداح.
اما نکتهٔ قابلِ ذکر این است که احترام به مداحان و پیشکسوتانی که توانِ مداحی را از دست دادهاند، از ارزش و اعتبارِ زیادی برخوردار است — ولی متأسفانه بسیاری از برادرانِ مداحِ جوان به این مقوله کمتوجه و در برخی جاها بیتوجه هستند. البته این احترام باید متقابل باشد. بزرگان — یا به عبارتی پیرغلامان — هم باید الگوهای مناسبی برای مداحانِ جوان باشند تا مردم تصور نکنند که این دو قشر با هم اختلاف دارند.
چند تذکر: ۱) خدا را برتر از مرثیهخوانهای بزرگتر و سایرِ مداحان بدانیم و در مقابلِ بزرگان و پیشکسوتان متواضع باشیم. ۲) از تحقیرِ مداحانِ دیگر جدا خودداری نماییم؛ بارها دیده شده که گفتهاند «فلان مداح را کم کردم». ۳) تجربیات و آموزههای خود را در اختیارِ جوانانترها قرار دهیم و در این مورد سخاوتمند باشیم، که خیر و برکت نزدِ خداوند است.
۴) همانطور که از دیگران انتظارِ احترام داریم، باید به دیگران احترام کنیم. مواردِ متعددی مشاهده شده که ذاکرِ اباعبدالله جوابِ سلامِ حتی بزرگتر از خودش را هم نمیدهد و با بیحرمتی از کنارِ احترامِ مردم میگذرد.
۵) اگر در مجلسی نشستهایم که مداحی در حالِ اجرای برنامه است، ما بیشتر از همه باید با حدیثِ «او بکاء، اوی بکاء، او تباکی» عمل کنیم. بنده فیلمِ مستندی در اختیار دارم که از مداحانِ پیشکسوتِی است که اتفاقاً هم از صدا و هم از سوزِ کافی برخوردار بوده و همهٔ مستعین گریه میکردند — ولی سه تن از همقطارانِ ما، از اول تا آخرِ مجلس، مشغولِ حرف زدن یا خندیدن هستند. خدا شاهد است که بعد از آن، چقدر به ما رجوع و از این عملِ ناپسند گلایه و شکوه داشتند؛ همان مستمعِ دیگر در مجلسِ آن آقایمان نمینشیند یا بیتفاوت بوده است. ببینید، چقدر ضرر دارد.
۶) از غلو در موردِ اشخاص و ذکرِ القابِ نامأنوس، جدا پرهیز نماییم.
دو قسمت دارد و هر دو به «مرز» مربوطاند.
قسمت اول — انصاف در نقل: یعنی دو طرفِ ترازو، هم اغراق (بزرگ گرفتنِ بیش از حد) و هم تفریط (کوچک گرفتنِ بیش از حد). هر دو نکوهیدهاند. شاهدش را از خودِ امام حسین (ع) میآورد: «ای اهلبیتِ من، پس شکوه مکنید و چیزی بر زبان نیاورید که ارزشِ شما را بکاهد و در شأنِ شما نباشد.» — و همین را میگوید که «شهادتِ آن بزرگواران، ضعف تلقی نشود.» بعد معیارِ عددی میدهد: آیا کسی گفته «آلِ محمد را با هیچکس مقایسه نکنید»؟ پس با موجوداتِ دیگر هم قیاس نکنید.
قسمت دوم — انصاف در توسل و روضه: اینجا از یک واقعیتِ تلخِ اجتماعی میگوید: در بسیاری از جلسات، چند مداح بهجای یکی. و بعد ماجرای دو روضهخوان را میآورد — یکی که تا لحظهٔ احتضار گریه میکرد و آخرین سؤالش این بود که این گریه برای چه بوده؛ و دیگری که میگوید خدا. جملهٔ پایانیاش این است: «لذتی که در گریه کردن و گوش دادن است، در خواندن نیست.»
منظور از انصاف در نقلِ مطالب و مصائب و مناقبِ اهلبیت (علیهمالسلام)، خودداری از افراط است — که همان اغراق و غلو است و شدیداً موردِ نکوهشِ حضراتِ معصومین (علیهمالسلام) — و تفریط، که همان گفتارهای مادونِ شئوناتِ محمد و آلِ محمد (صلیاللهعلیهوآله) است. یعنی نه آنها را در حدِ الوهیتِ خاصِ پروردگار بدانیم و نه آنها را آنقدر پایینبیاوریم که با موجوداتِ دیگر تشبیه و تمثیل بیاوریم.
امام حسین (علیهالسلام) روزِ عاشورا، در آخرین وداع فرمودند: «ای اهلبیتِ من، پس شکوه مکنید و چیزی بر زبان نیاورید که ارزشِ شما را بکاهد و در شأنِ شما نباشد.» این هشدار، درسِ مهمی است که مداحان و شعرایشان و خطبای محترم نباید فراموش کنند.
یکی از مواردِ انصاف در روضهها این است که شهادتِ آن بزرگواران، ضعف تلقی نشود — زیرا خودِ امام (علیهالسلام) میفرمایند: «امیدوارم آنچه خدا برای ما اراده فرموده است، خیر باشد؛ چه کشته شویم و چه پیروز گردیم.» لذا بیانصافی است که کسی آنقدر ناآگاه باشد که با معلوماتِ کم بخواهد در بیان و توصیف و ذکر و مدیحه و مرثیه، تفریطاً یا افراط نمایند.
انصاف در نقلِ مطالب، شناختِ حدود و آداب و مقام و شئونات و مراتبِ اهلبیت (علیهمالسلام) است؛ جای نکه کسی در حقِ آنان غلو نکند — و «حسینِ الهی» و «زینبِ الهی» و «اکبرِ الهی» بگویند، نه آنقدر آنان را پایین بیاورند که با پرنده و گل و گیاه — که همهٔ خلقت برای آنها خلق شده — قیاس و تشبیه کنند. امام امیرمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند: «آلِ محمد را با هیچاحدی ابداً مقایسه نکنید.» وقتی قیاسِ اهلبیت (علیهمالسلام) حتی با فردی غیر از امام صادق (ع) صحیح نیست، آنوقت نباید آنها را با سایرِ موجودات قیاس نمود. چه به گفتِ شاعر: «دیشب جمالِ رویت تشبیهٔ ماه کردم / تو به ماه بودی، من اشتباه کردم.»
اما انصاف در توسل و روضه: معمولاً در بسیاری از جلسات — اعم از ایامِ مولید و وفاتِ اهلبیت (علیهمالسلام)، ختم، مجالسِ دعاء و هیئت — بهویژه در شهرهای بزرگ و بالاخص تهران، تعدادِ مداحان زیاد است. بارها دیده شده که دو نفر از آقایان مداح، با هم مقابلِ چشمِ صدها نفر نزاع میکنند. لازمهٔ رعایت این مهم: طهارتِ نفس، اخلاص در عمل، ادب و شعورِ بالا.
برادرم، چه عیبی دارد اگر مداحی در کنارِ شما نشسته، به او احترام کنید، پس از مقدمه و مختصرِ روضه، مجلس را واگذار کنید. اگر عمیق فکر کنیم، میبینیم لذتی که در گریه کردن و گوش دادن است، در خواندن نیست. بارها شنیده شده بسیاری از مقامات، به خاطرِ نرفتن بر منبر، اعطا شدهاست.
بخش هشتمِ کتاب با این جمله شروع میشود که توجهِ برادرانِ عزیزِ مداح را به ارزشِ کارِ مداحی جلب مینماید.
شروعِ این بخش دو پشتوانه میآورد که به کارِ هر مداح میآید: یکی حدیث (هر کس بگریند یا گریه کند یا خود را به گریه بزند، بهشت بر او واجب است) و یک گزارشِ تاریخی (امام صادق (ع) و امام رضا (ع) و رابطهٔ عاطفیشان با روضهٔ اباعبدالله). بعد جملهٔ صریحِ صاحبجواهر: «سه خط شعر روضه برای اهلبیت را با تمامِ کتبِ فقهیِ من جملهٔ جواهرالکلام عوض میکنم.»
این جمله را نگه دار. در بخشِ بعد میبینی که همین نویسنده، چند صفحه بعد، فهرستِ چیزهایی را میآورد که واقعاً عزاداری را خراب میکنند — و حرفِ اصلیاشان درست است.
۱) مکرر این حدیث را شنیدهاید: هر کس بگریند، گریه کند یا خود را به گریه بزند، بهشت بر او واجب است.
۲) امام صادق (علیهالسلام) و امام رضا (علیهالسلام) علاقهٔ بیحد و حصری به روضهٔ اجدادِ خود — بویژهٔ اباعبداللهالحسین (علیهالسلام) — داشته و مرتب مادرِ حسین (علیهالسلام) را موردِ عنایتِ خویش قرار میدادند؛ که مشهورترینِ آنها سیدِ احمدی، کمیتِ اسدی، دعبلِ خزاعی میباشد.
۳) صاحبجواهر (رحمةالله) فرمودند: سه خطِ شعرِ روضه برای اهلبیت (علیهالسلام) را با تمامِ کتبِ فقهیِ من، جملهٔ جواهرالکلام، عوض میکنم.
قاعدهای که در عمل خیلی به کار میآید و از متنِ کتاب بیرون میآید: دربارهٔ هر امام، از مرثیِ آن امام بگو — نه از مرثیِ امام دیگر. سه شاهدِ کتاب: موسیٔ بنجعفر (ع)، امام جواد (ع) و حضرت زهرا (س).
توضیحش ساده است: برای امام جواد (ع) میگویند هنگامِ جان دادن، سرِ پدر را روی دامن گرفت. برای زهرا (س) میگویند حسنین بر بدنِ مادر افتادند و امیرالمؤمنین (ع) با احترام جدایشان کرد. اما در کربلا، برعکس شد — سکینه (س) آمد کنارِ بدنِ بابا، و با تازیانه او را از بدن جدا کردند. همین مقایسه را برای مدح و مرثی هم بکن: اگر داری مدحِ امام را با مرثیِ امام قاطی میکنی، گوشِ مستمع دیگر آن را نمیگیرد.
درازی نیست از مدح به مرثیه، روضه و مصیبتِ شیعیع جنازهٔ حضرت زهرا (س) اشاره میشود: «غمت شکست علی را چنانکه در دلِ شب / پیِ جنازه تو دست بر کمر دارد.» یا در شعرِ دیگر: «ای ز جمالت فروغِ حق متجلی / خاکِ مزارت بهشتِ اهلِ تولی.»
یا راجع به امام صادق (ع): «ای رویِ تو قبلهٔ خلایق / یا حضرت کاشفِ الحقایق / افسوس که حرمتت شکستند / پیوسته دلت ز کینه خستند.»
سه: از مرثیها به مرثی. مثلاً در روضهٔ حضرت موسیٔ بنجعفر (علیهالسلام) میخوانیم بدنِ حضرت سه روز در میانِ آفتاب ماند، اهلِ شیعه آمدند و بدنِ آقا را اول گلباران کردند و سپس با احترامِ شیعی به خاک سپردهاند. اما کربلا، بهجای گل و سنگ و نیزه، بر بدنِ اباعبدالله (ع) زدند.
یا در روضهٔ امام رضا (ع): هنگامِ جان دادن، جوادش را بالای سرش مشاهده کرد — او امام جواد (علیهالسلام) سرِ پدر را روی دامن گرفت — اما این قضیه، کربلا برعکس شد: پدر آمد و سرِ جانانِ خود را روی دامن گرفت.
یا در روضهٔ حضرت زهرا (س): حسنین آمدند و روی بدنِ مادر افتادند، و امیرالمؤمنین (ع) با احترام آنها را از بدنِ مادر جدا کرد. اما کربلا: وقتی سکینه (س) آمد کنارِ بدنِ بابا، با تازیانه او را از بدن جدا کردند.
این فهرست را با دقت بخوان. نویسنده آن را از کتابِ «خاطرات» نوشتهٔ **همفر جاسوس** نقل میکند — که خودش صریحاً نوشته این کتاب را «برای تخریبِ دین در بحثِ عزاداری» نوشته. یعنی متن، دشمنانه نوشته شده. با این حال، خودِ نویسنده آن را نقل میکند چون — به زعمِ خودش — توصیههای عملیِ درستی در آن هست.
و منصفانه بگویم: حرفِ اصلیِ این فهرست درست است و خودِ من هم هست. نوحهٔ بیمحتوا، تعزیهخوانِ بیسابقه، کتابِ بیمحتوا، سوت زدن در محفل — اینها واقعاً عزاداری را خراب میکنند. ولی دو بندِ آخر («تبلیغِ مذاهبِ نوآمدی» و «تقویتِ غلو») در این کتاب با دلیلهای سست و کلیگویی آمده و به نظرِ من قابلِ اتکا نیست. هر کدام را که نخواندی، اشکالی ندارد.
و یک چیزِ روشن که از همین بخش باید برداشت: نویسنده در بخشِ اولِ همین کتاب نوشته است که «علم در عزاداری از سنتهای دینی و حسنه است» — به شکلِ عمودی، و بیرقیبا پرچم بر روی آن نصب میشود. پس کارِ علم، کارِ حسنه و مستندی است و از سنتِ ائمه (علیهمالسلام) و شیعیان بوده. آنچه باید مراقبش بود صورتِ نامناسب و بیسندِ آن است، نه اصلِ آن.
همفر جاسوس، انگلیسی، در ممالکِ اسلامی، در کتابِ خاطراتِ خود — با ترجمهٔ دکتر محسن موحد، چاپِ ۱۳۶۱ — اذعان نموده است که یکی از دشواریهایِ استعمار در کشورهای اسلامی، بویژهٔ کشورهای شیعهنشین، برپا داشتنِ مراسمِ عزاداریِ امام حسین (علیهالسلام) از سوی شیعه و اجتماعاتِ بزرگِ سوگواری در ماههای محرم و صفر و ایادی راد. منظورِ او منظمکردنِ خطبهها و سخنرانیهاست — که در تقویت و استحکامِ مبانیِ ایمانِ مسلمان نقشِ انکارناپذیری دارند و آنان را به رفتارِ نیک وامیدارند.
و لذا مراکزِ عزاداریِ امام حسین (علیهالسلام) یا تکایا باید به ویرانهها مبدل شود؛ برای این منظور اقداماتی انجام شود که به برخی از آنها اشاره میشود:
۱) بیمحتوا ساختنِ نوحهها و اشعار — که باعث میشود علما، متدینان و افرادِ سابقهدار، در عزاداری کمتر رغبت کنند به این جلسات بروند و فقط جوانان بمانند با صدرِ شور و احساس؛ آنوقت ما اهداف و برنامههای بعدی را پیاده میکنیم.
۲) انتخابِ وعاظ و نوحهخوانها و تعزیهخوانهایی که سوءسابقه دارند، که در نتیجه علاقهٔ مردم به این جلسات کم میشود.
۳) چاپ و نشرِ کتب و جزواتی که حاویِ اشعارِ بیمحتوا و دونِ شأنِ اهلبیت (علیهمالسلام) میباشد.
۴) ایجادِ شک و گمان نسبت به جلساتِ مذهبی و هرگونه اجتماعاتِ دیگر در کشورهای اسلامی.
۵) تبلیغِ مذاهبِ نوآمدی برای پروراندنِ مذهبِ حسینی در غرب و شمالِ ایران — مذهبِ علیاللهی در طوس و خراسان، مذهبِ هشت امامی در اصفهان، مذهبِ صادقاللهی.
۶) تقویتِ غلو (جمعِ غلو) در شیعه به بهانهٔ علاقهٔ زیاد الوصف به خاندانِ پیامبر (صلیاللهعلیهوآله). (تذکرِ نویسنده: ائمهٔ طاهرین (علیهمالسلام) بویژه امام صادق (ع) غلو را به شدت نهی نموده و آن را از خطراتِ دین شمردهاند.)
۷) ایجادِ ابتذال در نوحهسرائیها و اشاعهٔ فرهنگِ غربی — مثلِ سوت زدن در محافل به بهانهٔ جذبِ عدهای — و صدها موردِ دیگر.
تا اینجا آداب گفته شد. اینجا پنج متنِ واقعی آمده که مداح در آنها همان آداب را در عمل انجام داده — نه اینکه دربارهٔ آن حرف بزند. هر متن با نشانیِ منبعِ خودش.
۱) «دست به گریبان نبرید» — نقلِ خطبهٔ امام سجاد(ع)، به دستورِ مخاطب
«همه خوب گوش کنید!» «اِذا اَنَا قُتلتُ فلا تَشْقَقْنَ عَلَی جَیبی» «دست به گریبان نبرید.» «وَ لا تَخْمِشْنَ عَلَی وُجوهِنا»
چه چیزی را نشان میدهد: مداح وقتی خطبهٔ سکینه را نقل میکند، دو کار میکند که هر دو آداباند: اول سکوتِ مخاطب را میخواهد («همه خوب گوش کنید»)، دوم خطبه را به دستورِ عملِ شما ترجمه میکند — نه توضیح، دستور. این تفاوتِ «مداحیِ نقل» و «مداحیِ خطبه» است.
۲) «سلام عرض میکنیم» — وقتی به کربلا نرسیدهای
«باید با دلت امشب بری زیارت، ولی از همینجا سلام عرض میکنیم. امشب این سلام تو از نیابتِ امام زمان(عج)t، از نیابتِ قمر بنیهاشم(ع)، به امام حسین(ع) بگو»
چه چیزی را نشان میدهد: مداح نرسیده — و بهجای فرار کردن از حرف، صریح میگوید که نرسیده و راهِ درست را نشان میدهد: نیابت. صداقتِ همین یک جمله، آداب است؛ نه تظاهر به حضور.
منبع: بابِلحرام — مورد ۳۸۷۱۷
۳) «سلام عرض میکنم» — به تفکیکِ عضوِ خانواده
«خاتونِ مشرقین سلام عرض میکنم. ایِ عینِ نور، عینِ سلام عرض میکنم. بانی عالمین سلام عرض میکنم. ارامشِ حسین سلام عرض میکنم.»
چه چیزی را نشان میدهد: مداح «سلام» را تکرارِ یک عبارت نمیکند؛ هر بار معنای دیگری میدهد. تکرار با تنوّع، کارِ اوست نه خودِ لفظ. اینجاست که «اصالت» دیده میشود.
۴) «سرها را پایین بیندازیم» — آموزشِ سکوت، بهجای خواستنِ آن
«امشب مثلِ حرّ سرها را پایین بیندازیم؛ فقط دستهای گدایی را بالا ببریم، صدا بزنیم: الهی العفو، العی الفو…»
چه چیزی را نشان میدهد: «خاموشید» وقتی دستورِ خشک باشد، بیاثر است. مداح اینجا الگو میدهد: سر پایین، دست بالا. آداب را با تصویر یاد میدهد، نه با جمله.
منبع: بابِلحرام — مورد ۱۷۹۸۸ · اجرا: حاج محمد رضا طاهری
۵) «عرضِ ادب کنیم» — ادب را به عملِ جمعی تبدیل کردن
«عرضِ ادب کنیم به ساحتِ مقدسِ اون آقایی که امروز روزِ شهادتش است… السلام علیک یا حسن بن علی ایها الزکی العسکری»
چه چیزی را نشان میدهد: مداح مخاطب را از شنونده به معنیِ خودِ جمله میبرد: «عرضِ ادب کنیم» یعنی تو هم یک کارِ ادبی انجام میدهی. او دستور نمیدهد؛ دعوت میکند. تفاوتِ دعوت و دستور، همان تفاوتِ آدابِ مداحی است.
منبع: بابِلحرام — مورد ۲۲۷۷۴